تبليغاتX
خیال عشق

خیال عشق

چنين بي کس شدن در باورم نيست

عید سعید غدیر خم بر تمام مسلمین جهان مبارک باد

همچنین به همه ی دوستای خوبم و خانواده های محترمشون تبریک میگم

چي بخونم وقتي چشمام از حضور گريه خيسه؟

وقتي هيچ کس نمي تونه غصه هامو بنويسه

چي بخونم وقتي قلبت منو از تو قصه رونده؟

وقتي که به جز يه سايه کسي پيش من نمونده

چي بخونم وقتي فرياد با سکوت فرقي نداره؟

وقتي هيچ کس نمي تونه تو رو پيش من بياره

شب بي نفسي، شب بلند تنهايي

تو که همنفسي، بگو کجاي دنيايي؟

شب گريه ي من، شب سياه بيداري

غم رفتن تو، شده يه دشنه ي کاري

چي بگم وقتي ترانه بي تو جلوه يي نداره؟

وقتي آواز من تنها توي کوچه جا مي ذاره

وقتي توي آسمونم چشمک ستاره اي نيست

وقتي که براي بغضم جز شکستن چاره اي نيست

چي بخونم وقتي هيچ کس منو از خودم ندزديد؟

وقتي غربت صدامو کسي غير تو نفهميد

+نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت3:12 PMتوسط مرضیه (یک تنها) | |

وباز آمدم به خیال

سرکی به خیاله عشقم کشیدم

هنوز خاطراتش بود

ولی...

تلی از خاک دیدم

خواستم همه را کنار بزنم

اما...

اما ترسی تمام وجودم را گرفت

آیا لازم است که خاک ها را پاک کنم

چرا باید به عقب برگردم

وقتی ...

با به یاد آوردنشان جز غم چیزی نصیبم نمی شود.

خیال عشق 2 سال را با تو گذراندم

تو شدی انباری خاطره ها

خاطره های تلخ و شیرین

خواستم نگاهی به آرشیوت بیندازم که...

جز پشیمانی چیزی در نیافتم

من در تو آینده را مینویسم و اتفاقاتش را

شاید با زبانی صریح نباشند

ولی دل آرام می گیرد و سرد می شود

وقادر ...

به ادامه ی زندگی می شود

خیال عشق تو وجودت آرامش است

آرامشی شیرین که به دل می دهد.

ممنونم از تمام دوستانم که در این مدت با نظراتشون که در خیال عشقم به جای گذاشتن من رو یاری نمودند

خیال عشقم

 دو سالگیت رو بهت تبریک میگم

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت11:25 AMتوسط مرضیه (یک تنها) | |

خدایا مرا سراپا برحمت خود در پوشان

و هم توفیق و حفظ از گناهان روزی فرما و دلم را از تاریکیهای مشکوک و اوهام پاک دار،

ای خدای مهربان بر اهل ایمان

گر چه دوري ز برم ، هم سفر جان مني

قطره­ي اشكي و بر ديده­ي گريان مني

در دل شب منم و ياد تو و گوهر اشك

همراه اشكي و هم بر سر مژگان مني

اين مپندار كه نقش تو رود از نظرم

خاطرت جمع كه در خواب پريشان مني

+نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت6:17 PMتوسط مرضیه (یک تنها) | |

من عاشق اين چيزهام

من عاشق هيچ كس نيستم. من عاشق غروبم. عاشق نشستن و خيره شدن به غروب. من عاشق ابرم كه هرچه شبنم از اوست. عاشق سنگ انداختن توي آب و گوش كردن به صداي دلنشين موج. من عاشق نشستن با دوستان پاك و عاشقم هستم. عاشق گوش كردن به دلاشان. عاشق خنده هاشان و ديوانگي هاشان. من عاشق چرخ و فلكم. عاشق نان و پنير و سبزي... آه كه چه حالي دارد. ميتونم عاشق بشم وقتي باران مي بارد. عاشق دلباختن با يك نگاهم. من عاشقم. عاشق بغض هاي خفته ام. عاشق بوسيدنم. عاشق گريستن در حضور دوستم. عاشق سكوت مرموز دل هاي شكسته ام. عاشق نگاه خيره به ديوارم. عاشق گم شدن و به اوج رسيدن در خيال هستم. من عاشق سادگي شعرهاي سهرابم و عاشق غناي حافظ. من عاشق صداي مادرم هستم. عاشق آرامشي كه به من مي بخشد. عاشق موسيقي ام. من عاشق نواختن هم هستم. و روزي من خواهم نواخت. غم هاي دلم را خواهم نواخت و شكستنش را به تار خوام كشيد. من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان. عاشق خش خش برگ ها زير پاي يك عاشق دل شكسته ام. شايد اين برگ ها هم تابع دل اوست!.... در آخر اينکه من همراه غروب عاشق مي شوم و همه طول شب را عاشق مي مانم. به سرزمين خيال مي روم و از عشق مي نويسم. از احساس خوب عاشق بودن. من عاشق اين احساسم

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت5:36 PMتوسط مرضیه (یک تنها) | |


سلام به دوستاي خودم

 

امروز تولدمه

ولي از بس سرگرمه درس خوندن و امتحانات بودم وقت آماده کردن مطلب رو نداشتم

اگه تو شاديم شريک بشين ممنون ميشم

اين دومين جشن تولديه که تو وبلاگم (خيال عشق) مي گيرم

ممنونم از حضور زيباتون

باباي

بهم سر بزنيد منتظر نظراتتون هستم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت4:17 PMتوسط مرضیه (یک تنها) | |

غريبه

در صفحه­هاي هستي گلواژه­اي غريبم

هر چند در جنونم ليك عاشقي نجيبم

از درد خسته­ي دل آرامشي نديدم

از جرعه­اي محبت، محروم و بي­نصيبم

در قلب پاك جنگل آهوي بي­پناهم

در دادگاه هستي مجنون بي­گناهم

در خلوت درونم، بغضي غريب دارم

نجوا كنم شب و روز با كاغذ سياهم

در كوچه­هاي قلبم يك خانه آشنا نيست

هر چند قلب پاكش از قلب من جدا نيست

در ساحل خيالم از غصه مي­شوم خاك

انگار موج دريا چون سايه باوفا نيست

با عشق آشنايم از غصه­ها فراري

در آسمان يادت، چون ابرها بهاري

رويم شود پريشان قلبم چو بيد لرزان

وقتي كه مي­نويسم يك خط يادگاري

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت3:26 PMتوسط مرضیه (یک تنها) | |

 

سلام به دوستاي خوبم عيدتون مبارك اميدوارم سالي پراز خوبي و بركت داشته باشين ممنونم كه يكسال ديگه منو مورد لطف خودتون قرار دادين و بهم سر ميزنين

 

سلام بهونه ي قشنگ من براي زندگي

آره بازم منم همون ديونه ي هميشگي

فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت

دلم واست تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

حال منو اگه بخواي رنگ گلهاي قاليه

جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم كناره آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خسته ات نكنه

غم غريبي عزيزم سرد و شكسته ات نكنه

چادر شب لطيفتو از روت شبا پس نزني

تنگ بلور آبتو يه وقت ناغافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد منو خيالت،تر شديم

رفتيم توقلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بدتره

فداي تو نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم

حقيقتو واست بگم به آخر خط رسيدم

نميدوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت

براي مهربونيات،محبتات،اخم كردنت

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم براهته؟

يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته؟

من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره

بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت مي ميره

عكساي نازنينتو با چند تا گل كنارمه

يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي *دوستت* دارم

داغ دلم تازه مي شه اسمتو وقتي ميارم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير

مگه نگفتم چشاتو از چشم من هيچ وقت نگير

دلم ميخواد يه چيزي رو بدوني

ديگه نه عاشقي نه مهربوني

ميگم شبا ستاره ها تا ميتونن دعات كنن

نورشونو بدرقه ي پاكي خندهات كنن 

تنها دليل زندگي با يه غمي* دوستت* دارم

+نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت4:34 PMتوسط مرضیه (یک تنها) | |